پایگاه شخصی دکتر محمد حسن قدیری ابیانه

دکترای علوم استراتژیک با گرایش مدیریت استراتژیک، معمار پایه یک و عضو نظام مهندسی، مدیر انجمن نخبگان جهان اسلام، سفیرسابق در مکزیک و استرالیا

پایگاه شخصی دکتر محمد حسن قدیری ابیانه

دکترای علوم استراتژیک با گرایش مدیریت استراتژیک، معمار پایه یک و عضو نظام مهندسی، مدیر انجمن نخبگان جهان اسلام، سفیرسابق در مکزیک و استرالیا

اطلاعیه : جهت عضویت و مطالعه مطالب، به آدرس ghadiri1404@ در تلگرام، بپیوندید
محمد حسین قدیری ابیانه
فیلم معرفی قدیری ابیانه در کادر زیر:
Loading
پیوندها
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی
محمد حسین قدیری ابیانه
آخرین نظرات
  • ۲۳ فروردين ۹۷، ۱۰:۵۸ - محمد جواد
    احسنت

آخرین مطالب

رابطه با آمریکا و تاثیرات آن

بررسی دلایل موافقین و مخالفین رابطه

مقاله سال 1381

بسمه تعالی

خبرگزاری جمهوری اسلامی اخیرا با انتشار نتایج یک نظرسنجی مدعی شد که اکثر مردم تهران موافق برقراری مذاکره و یا رابطه با آمریکا هستند. همه دست اندرکاران نظرسنجی‌ها می‌دانند که چگونگی تنظیم سوال در چگونگی ارائه پاسخ موثر است و برخی از نظرسنجی‌ها با هدف ارائه نظریه‌ای خاص از زبان مردم تنظیم می‌گردد.

مثلا اگر سوال شود که: اگر برقراری روابط با آمریکا منجر به ختم خصومتها و پیشگیری از جنگ شود، نظر شما در مورد برقراری رابطه با امریکا چیست؟ طبیعی است که عمده پاسخ‌ها مثبت خواهد بود. اینجانب نیز اگر برقراری روابط منجر به ختم خصومت‌ آمریکا با ایران شود با آن موافق خواهم بود، لیکن معتقدم که برقراری رابطه با آمریکا منجر به قطع  خصومت آمریکا علیه ایران نخواهد شد. به قول حضرت امام خمینی (ره) "اگر آمریکا آدم شود" امکان برقراری مجدد روابط وجود خواهد داشت. بنابراین اینجا یک “اگر” بزرگ مطرح است. بر عکس، اگر سوال شود، که چنانچه آمریکا از روابط دیپلماتیک برای سلطه بر ایران و تجزیه کشور بهره ببرد، آیا شما با برقراری روابط موافق خواهید بود؟ پاسخ همه منفی خواهد بود. 

مردم ایران بارها ثابت کرده‌اند که ماهیت نظام آمریکایی را می‌شناسند و فریب آنها را نخواهند خورد و این باور را بارها در حضور گسترده در تظاهرات علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی به اثبات رسانده‌اند. به خصوص که امروز ملت‌های خفته نیز بیدار شده‌اند و تنفر از آمریکا همه مرزها را در جهان در نوردیده است.

 

فرصت‌های از دست رفته!

از نظر سنجی خبرگزاری و میزان صحت و سقم آن که بگذریم، هستند معدودی از افراد که از "فرصت‌های از دست رفته" در ارتباط با مذاکره با آمریکا صحبت کرده و بر آن افسوس می‌خورند و معتقدند که فرصت‌های طلایی‌ای از دست رفته است و در صدد هستند تا راهی برای مذاکره باز کنند و تصور می‌کنند که در صورت مذاکره با آمریکا خواهند توانست در دیدگاه آنان تأثیر گذارده و کار را به جایی برسانند که خصومت آمریکا با ایران تبدیل به محبت و دوستی شود.

به فرض قائل شدن حسن نیت و خوش باوری برای طرفداران چنین دیدگاهی، آنها تصور می‌کنند که می‌توانند آمریکا را قانع کنند که ایران در صدد تولید سلاح‌های کشتار جمعی نیست، از تروریسم حمایت نمی‌کند، در امور داخلی سایر کشورها دخالت نکرده و در صدد سرنگونی نظامهای غیر انقلابی نیست. آنها فکر می‌کنند که اگر اثبات کنند که ایران خود قربانی تروریسم است و تحریم‌های آمریکا و تلاشهای آمریکا علیه اقتصاد ایران، به مردم آسیب رسانده است، دل آمریکا به رحم می‌آید و از توطئه‌های خود دست بر خواهد داشت و بلکه مردم ایران را در راه رسیدن به رفاه بیشتر کمک خواهند کرد!

 

دلایل طرفداران رابطه با آمریکا

از جمله دلایلی که موافقان رابطه با آمریکا ذکر می‌کنند عبارت است از:

§         با برقراری رابطه دیپلماتیک، روابط دو کشور خوب می‌شود.

§         خصومتها پایان می‌یابد.

§         روابط اقتصادی بهبود می‌یابد و تحریم‌ها لغو می‌گردد.

§         میلیاردها دلار پولهای مسدود شده ایران در آمریکا آزاد می‌گردد و ایران می‌تواند از آن بهره ببرد.

§         ایران از کمکهای آمریکا بهره‌مند می‌گردد و می‌تواند مشکلات خود را رفع کند و...

§          

آنچه آمریکا می‌داند

طرفداران رابطه با آمریکا، اگر مأمور فریب مردم و خدمت به آمریکا نباشند، نمی‌دانند، که وارد آوردن اتهامات به ایران، از قبیل حمایت از تروریسم، ساخت سلاح‌های کشتار جمعی، نقض حقوق بشر، دخالت در امور سایر کشورها، ساخته و پرداخته خود آمریکایی‌ها است و این اتهامت بنا به دستور کاخ سفید و با طراحی سازمان سیا و جعل اسناد و اخبار رواج داده می‌شود و خود آنها بهتر از هر کس دیگر به کذب بودن ادعاهایشان واقفند.

آمریکایی‌ها با تحریم و توطئه اقتصادی، همانطور که بارها علنا بیان کرده‌اند، عمدا در صددند تا وضعیت زندگی مردم را با بحران و دشواری مواجه کنند و با تبلیغات خود این مشکلات را به حکومت اسلامی نسبت داده و با فریب مردم، آنها را از حکومت جدا کرده و نقشه خویش را برای تسلط مجدد بر ایران و تکه پاره و تجزیه کردن آن احیاء کنند.

 

مذاکرات نتیجه بخش

مذاکره با دولتی می‌تواند نتیجه دهد که اولا طمعی برای تسلط دو باره نداشته باشد، ثانیا براساس اطلاعات غلط، تحلیل غلط یافته باشد و موضعی مغایر با اهداف و منافع خود اتخاذ کرده باشد. این در حالی است که آمریکا واقعیت‌ها را می‌داند. آمریکا به دنبال حقوق بشر نیست که اگر ثابت کنیم در ایران حقوق بشر رعایت می‌شود، دست از تبلیغات بردارد. فراموش نکنیم که آمریکا بزرگترین صادر کننده وسایل شکنجه و حامی مخوفترین و جنایتکارترین رژیم‌ها بوده و هست. آمریکا به دنبال سعادت و رفاه مردم ایران نیست که اگر بداند که مردم در دشواری اقتصادی زندگی به سر می‌برند، دست از تحریم و توطئه بر دارد، بلکه آنها به دنبال ایجاد مشکلات در معیشت مردم هستند و اگر آنها به این نتیجه برسند که تحریم آنها علیه ایران مشکلاتی برای مردم ایران ایجاد کرده است، بر تحریم خویش و تشدید آن اصرار می‌ورزند. با همین منطق است که آنها حتی در پرداخت وام از سوی سایر کشورها و موسسات مالی جهانی برای ساخت سد و امور بهداشتی نیز کارشکنی می‌کنند.

آمریکا نگران ساخت سلاح‌های کشتار جمعی در ایران نیست، زیرا می‌داند که ساخت این سلاح‌ها با سیاست ایران منطبق نیست و اخبار منتشره در برخی رسانه‌های غرب در این ارتباط ساخته و پرداخته خود آمریکا و در چارچوب جنگ روانی است.

آمریکا خود بهتر از هر کس دیگر می‌داند که خود عامل و محور همه فعالیتهای تروریستی است و خود بسیاری از گروههای تروریستی را سازماندهی نموده و به استخدام در آورده و دستور انجام بسیاری از ترورها، در کاخ سفید صادر شده است. خلاصه آمریکا خوب می‌داند که خود شیطان بزرگ و منشاء و محور شرارت در جهان است.

 

تجربیات دیگران

اگر هنوز هم افراد ساده لوحی پیدا می‌شوند که فکر می‌کنند، با مذاکره می‌توان آمریکا را آدم کرد و تجربه‌های کشور خودمان در ارتباط با آمریکا برایشان کفایت نمی‌کند، کافی است به تجربه دیگران بنگرند.

یاسر عرفات در فلسطین، استراتژی خود را بر مذاکره و سازش استوار نمود و امروز او با شنیدن صدای انفجار ساختمان‌های مقررش و دستگیری گسترده یارانش و کشتار وسیع مردم فلسطین، به اشتباه خود پی‌برده است. متاسفانه ملت فلسطین تاوان خامی عرفات را می‌پردازند.

آیا آمریکا نمی‌داند که رژیم صهیونیستی دست به چه جنایاتی زده است؟! آیا رژیم صهیونیستی از چراغ سبز کاخ سفید برای ارتکاب این جنایات برخوردار نبوده است؟! آیا آمریکا از مصیبتهایی که بر مردم فلسطین رفته و می‌رود بی اطلاع است؟! آیا آمریکا از آوارگی ملت فلسطین به دست صهیونیستها آگاهی ندارد؟!

جرج بوش، علی رغم همه جنایات شارون، او را مرد صلح نامید و بر کمکهای مالی به این رژیم افزود.

سنای آمریکا نیز (که برخی از افراد به دنبال روزنه‌ای برای برقراری مذاکره پنهان یا آشکار با آن بوده و هستند)، ضمن حمایت کامل از رژیم صهیونیستی، دائم بر کمک‌های آمریکا به این رژیم جنایتکار می‌افزاید.

 آیا تجربه فلسطینی‌ها کافی نیست؟! آیا تدارک کودتا توسط آمریکا علیه هوگو چاوز رئیس جمهور منتخب مردم ونزوئلا ناشی از سیاست آمریکا در دفاع از حقوق بشر و دموکراسی و احترام به حقوق ملتها است؟!

آیا داشتن رابطه کامل دیپلماتیک با آمریکا و انجام مذاکرات با مقامات آمریکایی در ونزوئلا، مانع حضور عنصر نظامی سفارت آمریکا در مقر هدایت کودتا و مانع تلاش سازمان سیا برای سرنگونی دولت منتخب مردم شد؟!

آیا وقتی کاخ سفید به فرمانده ناو جنگی وینسنس (که هواپیمای غیر نظامی ایران را هدف قرار داده بود) مدال شجاعت و لیاقت می‌داد، از جنایت بزرگی که علیه مسافران بیگناه انجام گرفته بود بی اطلاع بود؟!

در خانه اگر کس است یک حرف بس است! خوشبختانه بسیاری از کسانی که دل به رابطه با آمریکا بسته بودند، با مشاهده واقعیات و تهدیدات اخیر آمریکا علیه ملت ایران و روند اوضاع در فلسطین اشغالی، به صف مخالفین رابطه با آمریکا پیوسته‌اند، لیکن هنوز کسانی یافت می‌شوند که پنهان و آشکار سنگ مذاکره با آمریکا را به سینه می‌زنند.

ادعای رفع یا کاهش خصومت‌ها در صورت برقراری رابطه یا مذاکره با آمریکا با واقعیات مشهود جهان منطبق نیست و  دلایل و مستندات زیادی بر رد  آن وجود دارد و طرح این ادعاها چنانچه با سوء نیت همراه نباشد، نشانه ساده انگاری مدعیان آن است.

 

بهترین دلیل

بهترین دلیل برای اینکه برقراری رابطه دیپلماتیک با آمریکا به معنی بهبود اوضاع نیست، همین اسناد لانه جاسوسی است. این اسناد، تماما مربوط به دورانی است که ایران (چه در زمان رژیم منحوس پهلوی و چه پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی) با آمریکا رابطه دیپلماتیک داشته است.

این اسناد نشان می‌دهد که درست در زمانی که دو کشور، در ابتدای دوران پیروزی انقلاب اسلامی  رابطه دیپلماتیک داشتند، و مقامات سفارت آمریکا در تهران با مقامات جمهوری اسلامی ایران ملاقات و مذاکره می‌کردند و در مذاکرات خود بر احترام به حقوق و انقلاب ملت ایران تاکید داشتند، بطور مخفی در ایران به توطئه علیه ایران ادامه می‌دادند. لازم به ذکر است که کودتا علیه دولت دکتر مصدق نیز در زمان برقراری رابطه دیپلماتیک بین دو کشور توسط سازمان سیا و با محوریت سفارت آمریکا در ایران سازماندهی و اجرا شد.

 

توطئه‌های دوران روابط دیپلماتیک

 برخی از توطئه‌هایی که در دوران برقراری رابطه آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، توسط سفارت آمریکا انجام می‌شد و با استناد به مدارک و اسناد بدست آمده وقوع آن به اثبات رسیده است، عبارتند از:

·         جعل اسناد و مدارک ایران. لازم به ذکر است که یکی از اطاقهایی که در سفارت سابق آمریکا در معرض دید عموم قرار گرفت، اطاقی است که در آن تجهیزات لازم برای جعل اسناد و کارتهای شناسایی قرار گرفته است.

·         جاسوسی از طریق شنود غیر قانونی تلفنهای مقامات و دستگاه‌های حکومتی و مردم با استفاده از تجهیزات غیر قانونی مستقر در سفارت.  این دستگاه‌ها در سفارت سابق آمریکا موجود است.

·         در اختیار داشتن تفنگهای دوربرد، مجهز به دوربین مخصوص که برای ترور بکار می‌رود.

·         قاچاق ارز به خارج از کشور با استفاده غیر قانونی از پست سیاسی که طبق مقررات دیپلماتیک، کشور میزبان، حق کنترل آن را ندارد.

·         تلاش برای فراری دادن عناصر ضد انقلاب و جنایتکار از ایران با صدور گذرنامه‌های جعلی.

·         تلاش برای ترغیب قومیتها و پیروان مذاهب مختلف ایران به شورش علیه حکومت مرکزی.

·          حمایت از سازمانهای تروریستی.

·         حضور غیر قانونی جاسوسان در پوشش فعالیتهای دیپلماتیک و تلاش برای استخدام جاسوس در ایران.

·         تلاش برای نفوذ دادن جاسوسان خود در مواضع بالای حکومتی.

·         تلاش برای سازمان دادن به کودتا در کشور.

·         تحریم سلاح‌ها و قطعات یدکی نظامی که آمریکا پول آنرا دریافت کرده بود.

·          تحریم عملی کالاهای پیشرفته صنعتی.

·         تلاش برای ممانعت از بهبود روابط ایران با سایر کشورهای جهان.

·         گسترش تبلیغات خصمانه در رسانه‌های آمریکایی علیه جمهوری اسلامی ایران.

·         پناه دادن به تروریستهای فراری به خارج و سازمان دادن آنها برای ادامه فعالیتهای تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران.

·         تلاش برای تجزیه ایران

·          و دهها توطئه بزرگ و کوچک دیگر.

·          

دولت لیبرال‌ها

بنا براین طرح این ادعا که برقراری رابطه دیپلماتیک به معنی داشتن روابط خوب و توام با رعایت ضوابط دیپلماتیک خواهد بود، غیر واقعی بوده و با واقعیتها و تجربیات موجود  منطبق نمی‌باشد. بویژه آنکه تا زمان اشغال سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان و یا به عبارت صحیح‌تر اشغال لانه جاسوسی آمریکا، هیچ حرکت به اصطلاح غیر دیپلماتیکی از ایران سر نزده بود و غربگراترین دولت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر سر کار بود. دولتی که بازرگان نخست وزیرش، یا بنی‌صدر رئیس جمهورش، ابراهیم یزدی و قطب زاده وزیر خارجه‌اش و  امیر انتظام (جاسوس آمریکا)، سخنگوی دولتش بودند.

فراموش نکرده‌ایم که مقامات نظامی آمریکا قبلا هدف اساسی خود را "خشکاندن ریشه ایران به عنوان یک ملت" عنوان ساخته بودند که البته این سیاست به قوت خود باقی است، گرچه به طور علنی آنرا تکرار نمی‌کنند.

جالب است بدانید که انتقال اسناد به کلی سری آمریکا که از لانه جاسوسی بدست آمده  به آمریکا ممنوع می‌باشد و دارندگان آن مجازات خواهند شد و رسانه‌های گروهی آمریکا نیز حق انتشار آن را ندارند؛ اسناد بکلی سری‌ای که در ایران در 80 جلد کتاب، هر کدام  به قیمت حدود فقط یک دلار در دسترس عموم قرار دارد.

معادله رابطه دیپلماتیک با خصومت

تجربه کشورهای دیگر نیز نشان می‌دهد که داشتن رابطه دیپلماتیک، به معنی داشتن روابط خوب نیست. مثالهای زیر اثبات کننده این ادعا است.

آمریکا و شوروی از رابطه دیپلماتیک کافی برخوردار بودند و حتی خط دائمی و مستقل تلفن مستقیم بین دو رئیس جمهور برقرار بود. لیکن در عین حال شوروی و آمریکا و امروزه روسیه و آمریکا بارها اعضای سفارت یکدیگر را به عنوان جاسوس معرفی کرده و نسبت به اخراج آنها از کشور خود اقدام کرده‌اند، که نشاندهنده این موضوع است که هر دو کشور در پوشش رابطه دیپلماتیک به جاسوسی دست می‌زنند. دو کشور علی‌رغم داشتن رابطه دیپلماتیک جنگ سرد را ادامه دادند و حتی رویارویی آنها تا درجه تهدید به جنگ هسته‌ای پیش رفت. سرانجام نیز اتحاد جماهیر شوروی تجزیه شد و امروز آمریکا در صدد تجزیه هرچه بیشتر روسیه هست و این علی رغم برقرار بودن رابطه دیپلماتیک بین دو کشور است.

·         سودان و آمریکا رابطه دیپلماتیک داشتند و حتی سفارت آمریکا در سودان برای تریلی‌های 18 چرخ خود از پلاک سیاسی استفاده می‌کرد، ولی این امر مانع از حمایتهای آمریکا از نیروهای جان گارانگ، رهبر شورشیان ضد اسلامی جنوب سودان که در صدد تجزیه سودان هستند نشد و حتی در حین داشتن رابطه دیپلماتیک، کارخانه دارو سازی این کشور را بمباران و تعداد زیادی از افراد بی‌گناه این کشور را به قتل رساند.

·         آمریکا با پاناما رابطه دیپلماتیک داشت، لیکن این امر مانع هجوم نظامی آمریکا به این کشور و ربودن رئیس دولت پاناما نشد.

·          

روابط بین سایر کشورها

روابط دیپلماتیک در بین سایر کشورها نیز به معنی داشتن روابط خوب نیست، البته کشورهایی که رابطه خوب دارند از رابطه دیپلماتیک نیز برخوردار هستند ولی عکس آن صادق نیست، یعنی داشتن رابطه دیپلماتیک به منزله داشتن رابطه خوب نیست. می‌توان رابطه دیپلماتیک داشت ولی در عین حال رسما در جنگ بود.

·         بین ایران و عراق و بین عراق و کویت رابطه دیپلماتیک در حد سفیر برقرار بود و این امر مانع تجاوز نظامی عراق به ایران و کویت نشد.

·         بین عراق و ترکیه رابطه دیپلماتیک وجود دارد و این امر مانع هجوم مکرر ترکیه به مناطق شمالی این کشور نشد و هر روز بر ادعاهای ترکیه نسبت به برخی از مناطق شمالی عراق افزوده می‌شود.

·         انگلستان و آرژانتین از رابطه دیپلماتیک برخوردار بودند و این امر مانع بروز جنگ و درگیری دو کشور بر سر جزایر مالویناس (فالکلند) نشد.

·   دولت اندونزی که همواره دولتی از نظر سیاسی همراه  با آمریکا محسوب می‌شود، با آمریکا رابطه کامل دیپلماتیک داشته و دارد ولی این امر مانع عملیات تهاجمی نظامی به فرماندهی آمریکا به تیمور شرقی که منجر به تجزیه اندونزی شد نگردید.

·   وجود سفارت آمریکا در بیروت و سوریه مانع حمایت آمریکا از تداوم اشغال و استمرار تجاوزات رژیم غاصب اسرائیل به بخشهایی از خاک این دو کشور نشد.

·   ایران و انگلستان با هم رابطه دیپلماتیک دارند ولی ایران همچنان تحت تحریم انگلستان است و این کشور در همه خصومت‌های آمریکا علیه ایران مشارکت داشته است. انگلستان همچنین همواره حتی در دریافت وام از بانک جهانی از سوی ایران برای امور بهداشتی کشور کارشکنی می‌کند.

·   سوء استفاده از روابط دیپلماتیک، همواره از سوی قدرتهای استعماری وجود داشته است. اخیرا مشخص گردید که سفارت انگلستان در عربستان در یک سری اعمال تروریستی در عربستان دست داشته است.

·    

سفارت تروریست

5 تبعه انگلیسی، کانادایی و بلژیکی که در بمب گذاری نوامبر سال 2000 میلادی دست داشتند (و طی آن 2 انگلیسی و 7 تبعه غربی در آن کشته شدند)، اعتراف کردند که از سفارت انگلستان برای انجام بمب‌گذاری و انجام ترور دستور گرفته‌اند. عربستان سعودی دولت انگلستان را در ارتباط با این ترورها مسئول معرفی کرده است.[1]

این اطلاعات نشاندهنده دست داشتن دولت و دستگاه دیپلماسی انگلستان در انجام ترورها است. به عبارت دیگر عملکرد دولت انگلستان مظهر تروریسم دولتی است.

به دلایل فوق و دهها دلیل محکم دیگر، داشتن رابطه دیپلماتیک به معنی داشتن روابط خوب، پایان خصومت‌ها و یا جذب حمایتهای آمریکا نیست.

 

رابطه دیپلماتیک و کمک‌های اقتصادی

ممکن است عده‌ای بگویند که اگر دولت ایران  غرب‌گرا باشد و مثلا امثال نهضت آزادی بر سر کار باشند، توطئه‌های آمریکا علیه ملت و کشور ایران  کاهش خواهد یافت. البته آمریکا از حاکمیت چنین گروهی خوشحال خواهد شد، ولی همانطور که ذکر شد، اسناد لانه جاسوسی نشان می‌دهد که در دوران دولت غرب گرای بازرگان نیز توطئه‌های آمریکا برای تجزیه ایران و کودتا و ... ادامه داشت و همانطور که ذکر شد در آن دوران رابطه دیپلماتیک  بین دو کشور برقرار بود.

شاید عده‌ای بگویند که اگر ایران تسلیم سیاستهای آمریکا شود از حمایتهای آن کشور بهره‌مند می‌گردد. اوضاع فعلی پاکستان، که دولت آن، همه فرودگاه‌های کشور خود را در اختیار آمریکا قرار داده است تا بر سر ملت مظلوم افغانستان بمبهای هفت تنی و ... بریزد این ادعا را نیز رد می‌کند

 

اگر همه مسیحی شوند!

شاید کسانی معتقد باشند که اگر دست از رعایت اجباری ضوابط اسلامی برداریم و مثلا رعایت حجاب اسلامی و شکل گیری احزاب اسلامی را آزاد بکنیم، آمریکا رضایت خواهد داد. حمایت آمریکا از سیاستهای دولت ترکیه در ممانعت از انتخاب آزاد حجاب اسلامی در ترکیه و اجبار دختران مسلمان به کشف حجاب و نیز حمایت آمریکا و کلا غرب از انحلال احزابی در ترکیه که هر چند به طور خیلی رقیق اسلامی هستند، نشان می‌دهد که آزادی، حتی از نوع غربی آن دغدغه آمریکایی‌ها نیست. این امر فرضیه آزادیخواهی آمریکا را رد می‌کند و نشان می‌دهد که آمریکا با رعایت داوطلبانه ارزشهای اسلامی و آزادی احزاب نیز مخالف است و هدف اصلی آنها تامین منافع آمریکا به هر قیمتی است.

واقعیت این است که حتی اگر ملت ایران آنقدر در مواضعش کوتاه بیاید که حتی به فرض محال، یک پارچه دست از اسلام عزیز بکشند و همگی همچون اغلب مردم آمریکا مسیحی شوند نیز آمریکا دست از سر ایران بر نخواهد داشت. مگر نه اینکه مردم شیلی مسیحی بوده و در انتخابات آزاد، آلنده را برگزیده بودند و با آمریکا نیز رابطه دیپلماتیک داشتند؛ لیکن آمریکا با تدارک یک کودتای خونین، ژنرال پینوشه دیکتاتور را بر سر قدرت آورد و از جنایات او حمایت کرد تا آمریکا بتواند معادن غنی مس شیلی را به غارت ببرد. مگر نه اینکه تمام دیکتاتورهای آمریکای لاتین توسط سازمان سیای آمریکا بر سر کار آمدند. در ایران نیز آمریکا با کودتا علیه مصدق، شاه را بر ایران مسلط ساخت و این هم درست در زمانی بود که بین ایران و آمریکا رابطه دیپلماتیک برقرار بود و آمریکا در ایران سفارت داشت.

 

طالبانیسم یا لیبرالیسم!

واقعیت این است که نوع دین و آزادی و حقوق بشر برای آمریکا مطرح نیست و آنچه برای آنها مطرح است، منافع مادی و سلطه بر جهان است که از آن با عنوان نظم نوین جهانی (نظمی که در آن آمریکا حاکم مطلق جهان باشد) نام می‌برد. طبیعی است سلطه بر کشور ایران با توجه به منابع غنی نفتی و معدنی و موقعیت ژئو استراتژیک آن برای آمریکا از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است.

اگر اسلام آمریکایی و طالبانی حاکم باشد، یا دیکتاتورهای مسیحی آمریکایی یا نظام‌های قرون وسطایی یا  لیبرالهای غربگرا و منافع نامشروع آمریکا را به ضرر ملتهای خود تامین کند، قابل حمایت خواهد بود و چنانچه اسلام ناب محمدی(ص) یا مسیحیان  ضد استعمار و یا لیبرال‌های استقلال طلب باشند و در مقابل سلطه طلبی و تجاوز آمریکا به حقوق ملتها بایستند،  باز هم فرقی نمی‌کند و البته  همواره، مستوجب تحریم و تجاوز نظامی می‌باشند!

 

تجزیه جهان اسلام

البته آمریکا و صهیونیسم و کلا جهان غرب دریافته‌اند که مکتبی که توان مقابله با سلطه طلبی آنها را دارد، دین مبین اسلام با آن قرائتی است که حضرت امام خمینی (ره) مطرح فرمودند و مقام معظم رهبر ی و ملت ایران آنرا باور دارند و آن چیزی جز اسلام ناب محمدی (ص) نیست. ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز مشهور آمریکایی نیز با طرح نظریه "رویارویی تمدن‌ها" پیش بینی کرده است که "در آینده تمدنی که رو در روی تمدن غرب خواهدبود، تمدن اسلام است" و  نقطه عطف شکل‌گیری این تمدن پیروزی انقلاب اسلامی ایران است؛ به همین دلیل نیز غرب استراتژی خود را "تجزیه کل جهان اسلام، بدون توجه به نوع حکومتهای حاکم بر آن" قرار داده است، البته غرب این استراتژی را علنا بیان نمی‌کند، گرچه عملا آنرا دنبال می‌نماید. نمونه واضح عمل به آن همانطور که ذکر شد تجزیه بزرگترین کشور اسلامی یعنی اندونزی و جداسازی تیمور شرقی از آن است؛ البته تلاش آمریکا برای تجزیه اندونزی به تجزیه تیمور شرقی ختم نشده است و توطئه‌های آن علیه اندونزی ادامه دارد.

اخیرا نیز موضوع تجزیه عربستان و اشغال مناطق این کشور در پنتاگون مورد بررسی قرار گرفت.

 

سیاست ماکیاولیستی آمریکا

جیمز ولزی رئیس سابق سازمان سیا و مشاور عالی رئیس جمهور فعلی آمریکا اخیرا در مصاحبه با مجله آمریکایی فرانت پیج (27 شهریور 1381)، گفته است که:

 ما در ربع قرن گذشته به غیر از جنگ 1991 خلیج (فارس) در خاورمیانه با ضعف عمل کرده‌ایم و در آن منطقه تا یک سال پیش ما را سبک می‌شمردند. برای اصلاح این سابقه البته روش برخورد ما در افغانستان نقطه آغاز خوبی بود. در یک کلام، اگر بخواهیم در خاورمیانه با ما با احترام برخورد شود تنها راهش این است که اسلام‌گرایان از ما بترسند. ما در خاورمیانه باید از نظرات ماکیاول پیروی کنیم.[2]

کشورهای خاورمیانه که آمریکا می‌خواهد آنها را بترساند و از الگوی ماکیاولی در مورد آنها استفاده کند و برخورد آمریکا در افغانستان، یعنی کشتار وسیع غیر نظامیان را نقطه شروع خوبی برای آن می‌داند، همه دارای روابط دیپلماتیک با آمریکا هستند و مشتاق ملاقات با مقامات کاخ سفید می‌باشند، به نحوی که مقامات پایین دولتی آمریکا، بر خلاف تشریفات دیپلماتیک با سران این کشورها به مذاکره می‌نشینند.

 

آمریکا از درون

وقتی دو حزب همیشه حاکم آمریکا، برای تصاحب قدرت در رقابتهای انتخاباتی در کشور خود به تقلب و تزویر دست می‌زنند (امری که هر دو حزب در انتخابات اخیر آمریکا، یکدیگر را به اعمال گسترده آن متهم نمودند)، چه انتظاری می‌توان داشت که آنها حقوق سایر ملتها را رعایت کنند.

وقتی که شرکتهای آمریکایی برای از میدان رقابت خارج کردن شرکتهای رقیب آمریکایی خود به دامپینگ و هزار ترفند دیگر دست می‌زنند و اگر بتوانند رقیب خود را به خاک سیاه می‌نشانند، آیا می‌توان توقع داشت که آنها به کمک ایران و یا مردم سایر کشورها بشتابند و برای اینکار فقط منتظر برقراری رابطه دیپلماتیک بین دو کشور بنشینند!!

 

وعده و کمک‌‌های آمریکا

مگر آمریکا به وعده‌های کمک اقتصادی به کشور فقیر و جنگ زده و مصیبت زده افغانستان، علی رغم وعده‌ها و تبلیغات گسترده در این رابطه اقدام کرده است که برخی‌ها تصور می‌کنند که آمریکا در صورت برقراری روابط با ایران، به کمک ایران خواهد آمد؟!

جورج بوش که برای فریب مردم، با اعلام کمک 300 هزار دلار به مردم زلزله زده استانهای غربی کشورمان در زلزله اخیر، خط بطلان بر این ادعای خود کشید. این مبلغ معادل 12 دقیقه از یارانه سوخت در ایران است. این در حالی است که تقاضای غرامت از ایران در دادگاه‌های فرمایشی آمریکا، از بابت کشته شدن هر آمریکایی در لبنان یا فلسطین به دست نیروهای مبارز فلسطینی یا لبنانی بیش از 300 میلیون دلار بوده است. کمک شهرام جزایری مفسد، به برخی از نمایندگان مجلس بیش از دو برابر این مقدار بوده است.

آیا ایران نیازمند چنین کمکی است؟! و آیا غیر از این است که آمریکا در صدد اشغال منطقه نفت خیز و مصادره کل اموال ایران است؟

این امر واضح است که قصد آمریکا از طرح برقراری رابطه با ایران، دسترسی به امکانات جدیدتری را برای تحقق سلطه بر ایران دنبال می‌کند.

 

طبل جنگ و نرد عشق

اولا در این روزها که آمریکا طبل جنگ با عراق را به صدا در آورده‌ است، تلاش می‌کند، از درگیر کردن خود با کشورهای دیگر، بویژه ایران و کره شمالی پرهیز کند. برخی سخنان به ظاهر مثبت مقامات آمریکایی در ارتباط با ایران، در همین راستا است. امتیازاتی که به ظاهر آمریکا دارد به کره شمالی در رابطه با نزدیکی با کره جنوبی می‌د‌هد، نیز از همین منطق پیروی می‌کند و به زودی در صورت پیروزی آمریکا بر عراق، چهره خشن وحشیانه آمریکا نمایان خواهد شد.

 

درگیری در یک جبهه

برای اینکه به اهداف آمریکا از طرح موضوع مذاکرات پی ببریم، اشاره‌ای به میزگرد مهمی که در 7 آبان ماه 1380چندی با شرکت مقامات و استراتژیست‌های برجسته آمریکایی در واشنگتن برقرار شده بود و بطور زنده از شبکه تلویزیونی C-SPAN آمریکا نیز پخش می شد، اشاره می‌گردد.

جیمز ولزی رئیس سابق سازمان سیا در این میزگرد می‌گوید:

 «امکان این هست که به دلیل سابقه ای که بین ایران و عراق وجود دارد، ما بتوانیم برای سرنگونی دولت عراق کمک های قابل توجهی را از جانب مخالفان این دولت که در ایران مقیم هستند بگیریم. ما به این کمک‌ها احتیاج خواهیم داشت و نمی‌توانیم از آن چشم پوشی کنیم. در اینجا باید مسائل را سبک و سنگین کنیم و هیچ چیزی راست و پوست کنده نیست. ما نباید در یک زمان و در شرایط کنونی، علیه تمام دولت‌هایی که در خاورمیانه از تروریسم حمایت کرده اند، مانند ایران، سوریه و سودان، اقدام کنیم، با اینکه این گونه اقدامها از نظر اخلاقی جذابیت زیادی دارند، ولی برای رسیدن به اهدافمان باید اولویت های خود را با دقت انتخاب کنیم.»

جیمز ولزی در ادامه این مذاکرات ضد ایرانی می گوید:

 «اجازه بدهید در اینجا مقایسه ای بین نقطه نظرات چرچیل و روزولت در قبال استالین در زمان جنگ جهانی دوم داشته باشم. چرچیل هیچگاه استالین را «عمو جو» خطاب نکرد (جو مخفف جوزف و اسم کوچک استالین است). فکر می‌کنم چرچیل در طول جنگ جهانی دوم به خوبی می دانست که هم پیمانی انگلیس و شوروی در مقابل هیتلر موقتی و مصلحتی است و هدف آن فقط شکست هیتلر است. به این دلیل چرچیل حتی در ماه های پایانی جنگ سیاست‌هایی را به کار برد که موجب تضعیف اتحاد شوروی شد. اما با این حال چرچیل هیچگاه فراموش نکرد که برای شکست هیتلر به اتحاد شوروی نیز نیاز هست. حالا هم اگر ما برای شکست عراق به ایران احتیاجی نداشته باشیم مشکلی نیست، اما اگر ما با عراق درگیر شویم به بیطرفی ایران، دستیابی به اطلاعات ویژه ای که ایران در رابطه با عراق در دست دارد و همچنین حمایت ایران از عراقی های مخالف صدام احتیاج خواهیم داشت. به این دلایل ما باید راهی را برای کار کردن با ایران پیدا کنیم[3]

این میزگرد نیز نشان می‌دهد که آمریکا در صدد است تا از هر فرصتی برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران استفاده کند و همانطور که قبلا گفته شد، سرنگونی نظام نیز هدف غایی نیست، بلکه هدف غایی اشغال و تجزیه ایران و تصاحب و مصادره منابع زیر زمینی کشور و بویژه منابع نفتی ایران است. لازم به ذکر است که فقط بدهی‌های خارجی آمریکا بالغ بر 17 هزار میلیارد دلار، یعنی حدود 6 برابر کل ارزش کل ذخائر نفت و گاز ایران است!

آمریکا امروزه به تصاحب نفت جهان احتیاج دارد. به همین دلیل نیز بر طبل جنگ می‌کوبد.

 

برنامه حمله اتمی

شبکه خبری اینترنتی بی‌بی‌سی، در تاریخ 18/1/1381 به نقل از روزنامه آمریکایی لس‌آنجلس‌تایمز می‌نویسد:

دولت جرج بوش، رییس جمهور آمریکا، به وزارت دفاع این کشور دستور داده است طرحی برای پیش بینی شرایط غیرمترقبه به منظور حمله اتمی به 7 کشور جهان آماده کند.

این روزنامه به نقل از یک گزارش سری پنتاگون، وزارت دفاع آمریکا، نوشت که: کشورهای چین، روسیه، عراق، کره شمالی، ایران، لیبی و سوریه اهداف بالقوه این طرح هستند. علاوه بر این طرح، به نظر می رسد که ارتش آمریکا نیز دستور گرفته باشد برای ساخت سلاح‌های اتمی کوچکتر جهت استفاده در میدان‌های جنگ، اقدام کند. بر اساس این گزارش سری، پنتاگون چند موقعیت متفاوت را برای به کار گرفتن این سلاح‌ها برشمرده است. از جمله این موقعیت‌ها استفاده علیه "اهدافی که قادر به مقاومت در برابر حمله غیر اتمی باشند" است.

این روزنامه نوشت که: این گزارش سری را پنتاگون به اعضای کنگره آمریکا عرضه کرده است.

در این گزارش آمده است که پنتاگون باید برای استفاده از سلاح‌های اتمی در مناقشه اعراب و اسراییل، آمادگی داشته باشد.

 

خشکاندن ریشه ایران

با توجه به تحلیل ارائه شده و با نگاهی به وضعیت ژئواستراتژیکی و تحولات ژئوپولیتیکی جهان اسلام، می‌توان دریافت که استراتژی غرب علیه کشورهای اسلامی جهان، بویژه علیه جمهوری اسلامی ایران در راستای برنامه رویارویی تمدن‏ها دنبال خواهد گردید. بخصوص که جمهوری اسلامی ایران به دلیل برخورداری از موقعیت منحصر به فرد ژئواستراتژیک، ژئو اکونومیک و ژئوپولیتیک که هر سه بر هم منطبق هستند، محور طبیعی تمدن اسلامی خواهد بود. در حقیقت تجاوز 8 ساله عراق به ایران به تحریک غرب و حمایت یکپارچه غرب از عراق در طول جنگ تحمیلی را باید در همین راستا ارزیابی کرد، تلاشی که بر اثر مقاومت جانانه مردم و نظام اسلامی به شکست انجامید.

شعار مذاکره و رابطه با ایران نیز در ادامه همان سیاست، یعنی "خشکاندن ریشه ایران به عنوان یک ملت" است.

خوشبختانه از تعداد افرادی که مذاکره با آمریکا را به نفع ایران می‌دانند به شدت  کاسته شده است. تهدیدات بوش و طرح ادعاهایی مبنی بر اینکه "هر کس که از آمریکا تنفر دارد، حتی اگر اقدامی علیه آمریکا نکرده باشد تروریست محسوب و هدف حملات آمریکا واقع خواهد شد" و یا اینکه "هر کس با آمریکا نباشد بر ضد آن است"، باعث شده است که از طرفداران رابطه با آمریکا به شدت کاسته شود و این عده از خواب غفلت بیدار گردند و به صف مخالفت با روابط با آمریکا بپیوندند. 1/7/1381



پاورقی:

[1]  - روزنامه خراسان، مورخ 17/6/1381، به نقل از خبرگزاری ایسنا.

[2]  - روزنامه کیهان، مورخ 1/7/1381، ص 2.

[3]  - متن کامل مطالب مطرح شده در میزگرد در سایت کامپیوتری «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی»  (Center for Strategic and International Studies) در واشنگتن موجود است.

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۳:۲۶

آفات انتخابات عمومی در ایران

مقاله سال 1382

 

متأسفانه وظیفه نمایندگی مجلس، آنچنان که باید برای مردم روشن نیست و این امر در انتخاب نامزدهای مجلس، رأی به آنها و توقعات از منتخبین نمود پیدا می‏کند. بسیاری از مردم، بخصوص در شهرستانها، از نامزدهای نمایندگی مجلس، توقع دارند، قبل و هنگام انجام تبلیغات انتخاباتی، خدماتی را به مردم ارائه کنند. به همین لحاظ نامزدها در معرض تقاضاهایی قرار می‏گیرند. از جمله تقاضاهایی شبیه به کمک به مساجد، مدارس، سازمان‏های خیریه، ساخت جاده، لوله کشی آب و امثال آن. این موضوع،  نامزدها را بر این می‏دارد که در صدد تأمین بودجه‌هایی باشند، تا بتوانند با هزینه کردن آن، نظر عمومی را به خود جلب نموده و وارد مجلس شوند و در این راه، گاه تا دهها میلیون و یا حتی صدها میلیون تومان در اینگونه امور "خیر"! هزینه می‏کنند.

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۳:۲۲

فساد برای همه بد است.

نقدی بر مصوبه منع اعضای شوراهای شهر و بستگانشان در معاملات شهرداری‌ها

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۳:۲۰

دستخط ادواردو به ایتالیایی

 

از این (آیات) واضح است که آخرین پیامبر (سلام بر او) محمد است، زیرا که آخرین قوانین الله است که به زمین قبل از روز جزا  (قضاوت جهانی) نازل شده و خواهد شد.  بنابراین بعد از اسلام دین جدیدی نخواهد آمد.

هشام عزیز

 تفسیر قرآن توسط ادواردو آنیلی

سوره 18 (کهف) آیه 101 تا 110

آیه 101 تا 110 سوره 18 (کهف) از آیاتی است که مورد اشاره ادواردو در یکی از دست نوشته هایش قرار گرفته است. ترجمه آیات مذکور به نقل از ترجمه الهی قمشه ای به شرح ذیل است:

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۵۱

متن کامل مناظره دوم تلویزیونی قدیری ابیانه در ایتالیا

برنامه آتلانته شهریور 1359 : نظریاتی از جهان

در سال 20 مهر ماه  1359 دومین مناظره پخش مستقیم کانال دوم ایتالیا در برنامه آتلانتا تحت عنوان « جنگ خلیج» با حضور محمد حسن قدیری ابیانه و نیز خبرنگارانی از آمریکا و عراق و ایتالیا برگزار شد. در این مناظره خبرنگاری به نام فرانکو فرّاری از خبر شبکه دو که به تازگی از عراق باز گشته بود حضور داشت. این خبرنگار که ابتدا رشته کلام به او سپرده شده بود به شدت به نفع عراق و علیه ایران صحبت کرده بود و از نظام عراق دفاع کرده و ایران را دیکتاتوری و مقصر و خطر برای جهان نشان می داد و از ملاقاتی که در مسیر ترکیه با چند ضد انقلاب داشت به عنوان دیدگاه مردم ایران یاد می کرد. سپس رشته کلام به قدیری که در این مصاحبه به عنوان خبرنگار خبرگزاری پارس شرکت کرده بود داده شد. قدیری در آن زمان رایزن مطبوعاتی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا بود و نمایندگان عراق و آمریکا هم از طرف سفارتشان آمده بودند لیکن آنها هم به عنوان خبرنگار شرکت کردند.

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۳۷

دیدار ادواردو با حضرت امام خمینی (ره)

متن زیر دستخط ادواردو به زبان ایتالیایی است. متن زیر پبشنهاد ادواردو به عنوان متن خبر ملاقات او با حضرت امام (ره) می باشد. .

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۳۱

در نوفل لوشاتو، زیر درخت سیب!

گرچه خیلی دلم می‏خواست در نوفل لوشاتو در کنار حضرت امام (ره) و با بودن در کنار آن حضرت، از لذّت دیدار ایشان در زیر درخت سیب بهره‏مند شوم، لیکن احساس می‏کردم، در آن شرایط در ایتالیا می‏توانم بیشتر به اسلام و انقلاب اسلامی خدمت کرده و در خدمت آرمان‏های حضرت امام(ره)باشم.

تصمیم سختی بود. تصمیم بین میل باطنی از یک طرف و احساس وظیفه از سوی دیگر. در نهایت بر میل باطنی خویش غلبه کردم و با این اعتقاد که ترک حضرت امام (ره) نیز یک نوع فداکاری در راه اسلام است نوفل لوشاتو را به قصد ایتالیا ترک نمودم.


گرچه محل تحصیلم شهر فلورانس بود، لیکن چند سالی می‏شد که توانسته بودم در رم چند نفر از دانشجویان مسلمان را شناخته و هسته یک انجمن اسلامی را پایه ریزی کنم. دیگر لازم نبود مثل گذشته، وقتی برای تماس با احزاب و روزنامه‌ها که از فلورانس به رم می‏آمدم، شب را در اطاق انتظار مسافرین در ایستگاه قطار یا روی صندلی پارک‏ها بخوابم یا شب را درون کیوسک تلفن چمباته بزنم. همیشه تلاش می‏کردم که سفر چهار ساعته فلورانس تا رم را در قطار باشم تا شب را بتوانم در قطار بخوابم. به همین دلیل معمولاً ساعت 2 صبح از فلورانس راه می‏افتادم تا 6 صبح در رم باشم. علت این بود که به عنوان دانشجو، امکان کرایه اطاق در مهمانسراهای رم را نداشتم. از زمانی که دوستانی در رم یافته بودم شب را مزاحم و مهمان آنها بودم و همچون سالهای 1353 تا 1356 شبها سرگردان رم نبودم و لذا می‏توانستم روزهای بیشتری را در پایتخت سیاسی و مطبوعاتی ایتالیا به سر برم. انجمن اسلامی در شهرهای دیگر نظیر پروجا و تورینو، نسبت به شهر رم از تعداد اعضای بیشتری برخوردار بود و در این اواخر مجموع نیروهای انجمن‏های اسلامی از هر یک از تشکل‏های دیگر ایرانی قوی‏تر شده بودند. خلاصه در رم بودم و با سایر اعضای انجمن اسلامی در سراسر ایتالیا مرتبا تماس داشتم، تا شاید بتوانم برنامه تصرف سفارت شاهنشاهی در رم و واتیکان و کنسولگری را که هر سه در شهر رم بودند تدارک دیده و به مرحله اجرا در آوریم. تعدادمان در رم کفایت نمی‏کرد و برای اینکار دانشجویان مسلمان باید از سراسر ایتالیا به رم می‏آمدند و چون جای مناسب برای اقامت نداشتیم ، باید برنامه به نحوی تدارک می‏شد که از زمان ورود آنان به رم تا زمان اشغال سفارت فاصله زیادی نباشد ، ضمن اینکه، قبلاً چند بار دانشجویان با گرایش‏های دیگر، تلاش کرده بودند سفارت را به اشغال خود در آورند. لذا، تدابیر شد امنیتی برای پیشگیری از اشغال مجدد سفارت اتخاذ شده بود. ورودی سفارت به نحوی بود که ابتدا، درب نرده‏ای فلزی باز می‏شد، در حالی که سه متر آنطرف‌تر درب فلزی نرده‏ای دیگری بسته بود. پس از ورود مراجعین به این قسمت، ابتدا درب اولی بسته می‏شد، آنگاه درب دوم باز می‌گشت و اگر ناگهان تعداد زیادی از افراد  و مراجعین یا مهاجمین را بین دو در محبوس کنند. اشغال سفارت از طریق تهاجم خیلی مشکل به نظر می‏رسید و در صورتیکه موفق به ورود به محوطه اصلی سفارت نمی‏شدیم، ظرف چند دقیقه توسط پلیس محل دستگیر می‏شدیم و به همین لحاظ هم باید کاری می‏کردیم که در همین چند دقیقه، عکاسان و فیلم‌برداران و خبرنگاران در محل سفارت حاضر شوند، تا لااقل این موضوع انعکاس رسانه‏ای نیز داشته باشد و اگر به مطبوعات از قبل اطلاع می‏دادیم، آنها به پلیس موضوع را گزارش می‏کردند و در نتیجه سفارت نیز اطلاع می‏یافت و در این صورت اصل برنامه عقیم می‏ماند. در تدارک برنامه اشغال سفارت بودیم که اطلاع یافتیم حضرت امام (ره) عازم تهران شده‏اند. احساس عجیبی به من دست داده بود. هم خیلی امیدوار و هم خیلی نگران بودم. نگرانی آن را داشتم که جان حضرت امام (ره) به خطر بیافتد، خلاصه تا پیروزی انقلاب و در طول دهه مبارکه فجر یک لحظه آرام نداشتم، سایر اعضای انجمن اسلامی نیز همین احساس را داشتند و هر کس هر کجا بود، تمام وقت را صرف حمایت از انقلاب اسلامی می‌کرد. هر لحظه به فکر این بودم که تکلیف من در این لحظه چیست؟ احساس می‏کردم که اگر اتفاقی برای حضرت امام(ره) می‏افتاد و من در انجام وظیفه و تکلیف خود، حتی یک لحظه غفلت می‏کردم، هرگز نمی‏توانستم خودم را ببخشم. حتی یک لحظه غفلت از پشتیبانی نهضت اسلامی در رساندن پیام مظلومیت مرد.م عزیز، نابخشودنی بود، لذا جز به ادای تکلیف نمی‌اندیشیدم. دیگر هیچ چیز برایم مهم نبود، اینکه مرا دستگیر و زندانی و یا از ایتالیا اخراج کنند. اینکه نتوانم تحصیلاتم را که در مقطع دکترای معماری که در مرحله انتخاب رساله دکترا بود به اتمام برسانم اهمیت خود را از دست داده بود. خلاصه خود را برای همه چیز و هر حادثه‏أی مهیا کرده بودم. انقلاب اسلامی ایران در اوج خود بود. مگر می‏شد مردم عزیزمان در خون خود بغلتند و من در فکر خودم باشم. مگر می‏شد، رهبر، مرجع و مقتدایم در معرض خطر باشد و من لحظه‏ای آرام داشته باشم. و  مگر می‏شد از انجام تکلیف غفلت کرد و شاید یک عمر از این غفلت و کوتاهی پشیمان بود

۱ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۱۷

نمایندگی دولت موقت!

  16 بهمن 1357 در رم وقتی شنیدم که حضرت امام (ره) مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت منصوب فرمودند، بلافاصله به این اندیشه فرو رفتم که در این لحظه تاریخی تکلیف من چیست؟ و چه باید بکنم؟ آیا بلافاصله همه دانشجویان مسلمان را برای اشغال سفارت فرا بخوانم؟! یا راه دیگری باید رفت!؟ تصمیم گرفتم از انجمن اسلامی هر شهری بخواهم سریعاً یک نفر را به عنوان رابط و هماهنگ کننده به رم بفرستند و خودم نیز بلافاصله به سفارت شاهنشاهی مراجعه کرده و خود را نماینده دولت موقت معرفی کنم و بخواهم که سفارت را تحویل من دهند، به عنوان بنیانگذار اولین انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در ایتالیا و عضو اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا و به عنوان پیرو حضرت امام (ره)، خود و سایر اعضای انجمن اسلامی را نماینده طبیعی و واقعی انقلاب اسلامی می‏دانستیم و واقعاً هم چنین بودیم. به یکی از معدود اعضا انجمن اسلامی در رم زنگ زدم و با او در نزدیکی سفارت قرار ملاقات فوری گذاشتم و عازم آنجا شدم. به او گفتم من به سفارت می‏روم و خود را نماینده دولت موقت معرفی می‏کنم و از آنها می‏خواهم که سفارت را تحویل من دهند. او گفت: اگر به درون سفارت بروی، معلوم نیست چه بلایی بر سرت آورند. گفتم، به خدا توکل می‏کنم، احساس می‌کنم تکلیف امروز من این است که اینکار را بکنم. گفت: نمی‏خواهی با دیگر اعضای انجمن‌های اسلامی در شهرهای دیگر مشورت کنی؟ گفتم: فرصت اینکار نیست، از او خواستم در آنسوی خیابان، مقابل سفارت مستقر شود و از دور مراقب باشد. اگر من داخل سفارت رفتم و باز نگشتم، هر کاری لازم باشد انجام ‏دهد. قرار شد او سوار اتوبوس شده و در ایستگاه اتوبوس مقابل سفارت پیاده شود و از آنجا اوضاع را تحت نظر داشته باشد. من هم مستقیماً عازم سفارت شدم و زنگ در سفارت را به صدا در آوردم، دربان ایتالیایی سفارت از پشت میکروفن به زبان ایتالیایی گفت: بله بفرمایید.

گفتم: قدیری هستم و با سفیر کار دارم.

 گفت: وقت ملاقات دارید؟

 گفتم: نه.

 گفت: قدری صبرکنید.

 پس از چند لحظه پرسید چه کسی هستید و چکار دارید؟ معلوم بود که موضوع را به مقامات سفارت منتقل کرده است و از او خواسته‏اند که این سوال را از من بپرسد.  گفتم: قدیری هستم، نماینده دولت موقت انقلاب اسلامی ایران و آمده‏ام سفارت را تحویل گرفته و اداره کنم. پیغام را به سفیر برسانید و در را سریعاً باز کنید !

 از سخنان قاطع و اظهاراتم تعجب کرده بود. نمی‏دانست چه بگوید. چاره‏ای نداشت جز اینکه اظهاراتم را منتقل کند. پس از چند دقیقه دو باره از پشت میکروفن گفت: که جناب سفیر تشریف ندارند.

  گفتم: پس به نفر دوم بگویید که می‏خواهم او را ببینم و سفارت را تحویل بگیرم !

مانده بود چه کند! چند دقیقه‏ای گذشت. با ترس و لرز پشت در نردهای سفارت آمد و نگاهی به من و دور و بر انداخت و سپس به اطاق خود رفت و در را محکم از پشت بست و قفل و چفت نمود و سپس از پشت میکروفن گفت: نفر دوم سفارت هم تشریف ندارند !

گفتم: می‏خواهم با هر کس که هست ملاقات کنم. آخر باید سفارت را هر چه زودتر تحویل من دهند .

گفت: صبر کنید، چند دقیقه‏ای گذشت و این بار گفت که: آقا، هیچکس در سفارت نیست!

  گفتم: خیلی خوب، پیغام مرا به آنها برسان و بگو قدیری، نماینده دولت موقت انقلاب آمده بود سفارت را تحویل بگیرد.   بگو سفارت را آماده کنند. من بزودی مجدداً مراجعه خواهم کرد.

 با آن دربان خداحافظی کردم و از خیابان عبور نمودم و به دنبال دوستم که قرار بود اوضاع را زیر نظر بگیرد گشتم، ولی او را نیافتم.

 ناگهان دیدم یک ماشین پلیس به سرعت به سفارت نزدیک شد و با یک مانور سریع دور زد و در مقابل من ایستاد. خیلی خونسرد بودم. آنها سریعاً پیاده شدند و جلوی من ایستادند: دستشان روی اسلحه‌شان که به کمرشان بود قرار داشت. یکی از آنها پرسید: آیا شما به سفارت مراجعه کرده بودید؟!

 گفتم: بله

 گفت: چکار داشتید؟

 گفتم: من نماینده دولت موقت انقلاب اسلامی هستم و آمده‏ام سفارت را از آنها تحویل بگیرم. آنها باید سفارت را تحویل من دهند.

 با تعجب به من که جوانی بودم که تازه وارد 26 سالگی می‏شدم نگاه کردند و کارت شناسایی مرا خواستند. بدنم را نیز گشتند و طبیعتاً اسلحه‏ای پیدا نکردند. کارت دانشجویی خود را به آنها نشان دادم. شروع کردند آن را با بی سیم برای مرکز پلیس هجی کردن و منتظر پاسخ آنها ماندند. در این فاصله برای آنها از انقلاب اسلامی و حضرت امام(ره) و مبارزات مردم و جنایات شاه صحبت کردم و شاه را با موسولینی و رژیم شاه را با فاشیست‏ها مقایسه نمودم. یک ربع ساعت گذشت. دربان سفارت از لای نرده‏های سفارت ما را نگاه می‏کرد بالاخره بی سیم پلیس به صدا در آمد. آنها کارت دانشجویی مرا پس دادند و گفتند: آزادی.

 تشکر کردم و تأکید کردم که انقلاب اسلامی بزودی به پیروزی خواهد رسید و شما می‏توانید مطمئن باشید که روابط ایران و ایتالیا گسترش خواهدیافت. با آنها خداحافظی کردم. دیر وقت با همان دوستم که قرار بود بیرون مراقبت اوضاع باشد تماس گرفتم. خلاصه فهمیدم که در یک ایستگاه دیگر پیاده شده بود، قدری نگران شده بود که اقدام من کاری دست او هم بدهد. به روی خود نیاوردم.

 

شکاف در سفارت شاهنشاهی

اقدام من در روز 16 بهمن 1357 در رفتن به سفارت و معرفی خود به عنوان نماینده دولت موقّت و تأکید مبنی بر اینکه باید سفارت را تحویل من دهند، تأثیر خود را گذاشته بود. خبر این اقدام من در بین کارکنان سفارت پیچیده بود. آنها نمی‏دانستند که من بدون هماهنگی با تهران چنین چیزی را مطرح کرده‌ام و تصّور نمی‏کردند که به تنهایی به سفارت مراجعه کرده باشم. شاید به همین دلیل نیز مرا به سفارت راه ندادند وگرنه ممکن بود راه دهند و بلایی به سرم آورند. فردای آن روز، همان دوستم، ظهر به رستوران دانشجویی رفته بود، صحنه‏ای را مشاهده کرد که شب آن را برایم تعریف کرد. او گفت: یک نفر ساواکی سفارت به رستوران دانشجویی آمده بود و خطاب به دانشجویان که غالباً نیز کنفدراسیونی (کمونیست) بودند می‏گفت: من با شما در مبارزه با رژیم شاه اعلام همبستگی می‏کنم. دانشجویان نیز او را هو کرده بودند و او ناچار شده بود رستوران را ترک کند. دوستم با خنده می‏گفت: آن فرد ساواکی حسابی جا خورده بود و نمی‏دانست چه کند؟ گفتم: موقعیت خیلی خوبی است. او را هر طور شده پیدا کن و با او قرار ملاقات بگذار و بگو که نماینده دولت موقت می‏خواهد شما را ببیند. هر جا قرار گذاشتی من حاضر به ملاقات هستم.

 فردای آن روز، دوستم، مجدداً به رستوران دانشجویی رفته و این فرد را دیده بود که مورد تمسخر دانشجویان قرار گرفته است. با او قرار ملاقات گذاشت، ملاقات، عصر همان روز در یک قهوه خانه در خیابان معروف وِنتو در رم انجام گرفت. آن فرد که دانشجویان او را ساواکی خطاب می‏کردند، همراه با یک همکار دیگرش به ملاقات آمد. هر دو را در آغوش گرفتم و دیده بوسی کردم و به آنها بابت تصمیمشان در پیوستن به مردم و همراهی با انقلاب اسلامی تبریک گفتم. خیلی از برخورد من با خود متعجب شده بودند و شاید آنرا با برخورد کمونیست‏ها مقایسه می‏کردند. گفتم که ما می‏خواهیم همه در خدمت مردم باشند و هر کس با انقلاب اسلامی و مردم باشد از او استقبال می‏کنیم، در ملاقاتمان معلوم شد که آنها ساواکی نبودند بلکه کارمندان رمز سفارت بودند که مسئولیت ارتباط رمز و کشف سفارت با وزارت امور خارجه را بر عهده داشتند. با توجه به هدفم در اشغال سفارت، سعی کردم اطلاعاتی در مورد سفارت بگیرم. می‏گفتند، وضع سفارت به هم ریخته است. سفیر دیگر به سفارت نمی‏آید و نفر دوم سفارت، پرویز زاهدی، پسر عموی اردشیر زاهدی معروف، عملاً سفارت را اداره می‏کند. معلوم شد اقدام من در مراجعه به سفارت به عنوان نماینده دولت موقت و تأکید بر ضرورت تحویل گرفتن سفارت اثر خود را داشته است و خود آنها به دنبال این تماس و با مشاهده مبارزات مردم، تصمیم گرفته‌اند به مردم بپیوندند. یکی از آنها تعارف کرد برای صرف چای به منزلش برویم. من هم فوراً پذیرفتم و با هم به منزلش رفتیم، برای من که در یک اطاق ساده زندگی دانشجویی را می‏گذراندم، خانه‏اش خیلی شیک و مجلل جلوه کرد و عکس مصدق را روی کتابخانه گذاشته بود و خیلی به او اظهار علاقه و ارادت می‏نمود. معلوم بود که از موضع حضرت امام (ره) و نهضت اسلامی نسبت به مصدق اطلاعی نداشت و در حقیقت سعی می‏کرد. نظر مرا به خود جلب کند! من هم ضمن تشریح انقلاب اسلامی، چیزی را به رویش نیاوردم. از او و همکارش خواستم، خودشان را برای همکاری در سفارت جمهوری اسلامی ایران آماده کنند. برای آنها پیشنهاد خیلی خوشایندی بود. خداحافظی کردم و به دنبال کارهای دیگر رفتم. امیدم برای موفقیت در اشغال سفارت بیشتر شده بود، پیغام دادم که همه دانشجویان در سرتاسر ایتالیا آماده حرکت به سمت رم باشند و باید همه چیز را با خود بیاورند. خودشان باید همه چیز را برای خود تدارک می‏دیدند و هزینه‏های آن را شخصاً تقبل می‏کردند. همه باید خود را برای مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و زندانی شدن آماده می‏نمودند. برای حمایت از انقلاب اسلامی، هر نوع فداکاری لازم بود. اعضای انجمن‏های اسلامی، هر یک در شهر خود به شدت مشغول فعالیت بودند. 24 تا 26 بهمن ماه، زمان مناسب برای اشغال سفارت به نظر می‏رسید، ما هم چند روزی را برای تدارک لازم برای فراهم آوردن امکان انعکاس گسترده‏تر عملیات اشغال سفارت در اختیار داشتیم. روز 22 بهمن، سوار بر اتوبوس عازم جلسه‏ای بودم، بنا داشتم به انجمن‏ها پیغام دهم که به رم عزیمت کنند. یک ایرانی مرا دید و فریاد زد که رادیو آزاد شد. فورا از اتوبوس پیاده شدم و از او جزئیات را خواستم. گفت: رادیو ایران را گوش می‏دادم که ناگهان رادیو اعلام کرد که رادیو به دست انقلابیون افتاده است و درگیریها به شدت ادامه دارد و گوینده مرتبا از مجاهدین خلق و فدائیان خلق می‏خواست که در دفاع از رادیو و تلویزیون به کمک بشتابند، تعجب کردم، فدائیان خلق که هیچ نقشی در انقلاب نداشتند و با اینکه سازمانی چریکی محسوب می‏شدند نیروی چندانی نداشتند تا کاری از آنها بر آید. مجاهدین خلق هم که توسط عناصر مرتد آن تار و مار شده بود و این نیروها با همکاری ساواک عناصر مؤمن را از بین برده بودند و از این دو سازمان کاری بر نمی‏آمد. ضمن اینکه هر دو سازمان با انقلاب اسلامی در عمل سر ناسازگاری داشتند. در حقیقت این مردم مؤمن و مسلمان ایران بودند که به رهبری حضرت امام (ره) انقلاب را تا به این مرحله رسانده و نیروی اصلی انقلاب را تشکیل می‏دادند. حدس زدم که این اظهارات ناهماهنگ باید مربوط به نظر شخصی مجری باشد که بعداً هم معلوم شد که همینطور بوده است. به فکر فرو رفتم. این سوال برایم مطرح بود که الان چه کاری باید کرد و تکلیف من در این لحظه چیست؟ تصمیم خود را گرفتم. سریعاً به سفارت می‏رویم و اداره سفارت را به هر نحو شده به دست می‏گیریم. تماس با اعضای انجمن اسلامی ممکن نبود. هر کس مشغول کاری بود و طبیعتاً هنوز به منزل بر نگشته بودند. تصمیم گرفتم به تنهایی به سفارت بروم و همچون سه روز قبل خود را نماینده دولت موقت معرفی کرده بخواهم اداره سفارت را به من بسپارند. به طرف سفارت به راه افتادم. .

۱ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۰۴

فتح بدون درگیری سفارت شاهنشاهی


وقتی شنیدم که رادیو ایران آزاد شده است و درگیری‏ها در اطراف آن به شدت ادامه دارد، دیگر فرصت را برای عزیمت دانشجویان مسلمان از سراسر ایتالیا به رم برای اشغال سفارت کافی ندانستم و احساس کردم باید بلافاصله به سفارت بروم و با معرفی خود به عنوان نماینده دولت موقت اداره سفارت را بعهده بگیرم و هر خطری را در این راه استقبال کنم. خون من که رنگین‏تر از خون مردم مسلمان و مؤمن کشورمان نیست که این روزها با شعار الله و اکبر به فرمان رهبر و مولایشان به مقابله با دژخیم‏ترین و سفاک‏ترین رژیم زمانه و حامیان جهانی آن پرداخته‌اند.

به طرف سفارت به راه افتادم و در راه به آنچه باید کرد می‏اندیشیدم. نزدیک سفارت از اتوبوس پیاده شدم و یک بار به منزل محل تجمع دوستان انجمن اسلامی زنگ زدم. یکی از دوستان انجمن اسلامی شهر فلورانس بنام محمد جلالی که برادرش در شهر رم فرش فروشی داشت، آپارتمانی را در اختیار ما گذاشته بود. او که نقاش و خطاط ماهری هم بود به منزل برگشته بود. از او خواستم که عکس حضرت امام(ره) را روی پارچه بزرگی بکشد تا موقع اشغال و در حقیقت آزاد سازی سفارت روی درب ورودی سفارت نصب شود. قرار شد متنی هم تحت عنوان سفارت جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا به فارسی و ایتالیایی نوشته شود تا بتوان آن را روی تابلو سفارت شاهنشاهی نصب کرد. او به سرعت این کارها را انجام داد. محمد جلالی اکنون استاد رشته معماری دانشگاه شهید بهشتی تهران است. تلفن بعدی به همان مأمور رمز بود. به او گفتم که من عازم سفارت هستم و از او خواستم سریعاً خود را برساند. هوا تاریک شده بود و نم نم باران می‏بارید. زیر باران خود را به سفارت رساندم، این دفعه یک ایرانی ارمنی با نام مستعار آرام که منزلش در سفارت بود به دم در آمد و از پشت میله‏های درب دوم سفارت با من صحبت کرد. به او گفتم: من قدیری، نماینده دولت موقت انقلاب اسلامی هستم و آمده‏ام سفارت را تحویل بگیرم.

گفت: آقا من اینجا هیچ کاره هستم. من نگهبان سفارت هستم و هیچ مسئولی هم در سفارت نیست و شما لطفا فردا مراجعه بفرمایید.

 گفتم: الان من مسئول سفارت هستم و شما باید به دستورات من عمل کرده و آن را اجرا کنید. مگر نشنیدی که رادیو هم آزاد شده است.

 گفت: شنیدم، ولی من چنین اختیاری ندارم و ضمناً کلیدهای ساختمان سفارت نیز در اختیار من نیست. منزل من در گوشه ای از حیاط سفارت است.

 گفتم: چه کسی اختیار سفارت را دارد؟

 گفت، کار دار سفارت آقای پرویز زاهدی که اکنون در اقامتگاه (رزیدانس) است و در سفارت نیست. سفارت تعطیل است و هیچکس جز من و خانواده‏ام در سفارت حضور ندارد.

گفتم: خیلی خوب: می‏آیم توی سفارت و به او تلفن می‏زنم تا بیاید سفارت را تحویل من دهد. گفت: لطفاً از بیرون زنگ بزنید.

 گفتم: نه، می‏خواهم از داخل سفارت زنگ بزنم.

گفت: من اجازه ندارم شما را و هیچکس دیگر را به سفارت راه دهم.

 قدری خود را ناراحت نشان دادم و با قاطعیت گفتم: مثل اینکه شما نمی‌خواهی در سفارت، به کارت ادامه دهی، اگر در را باز نکنی از حالا به فکر ترک سفارت باش و یادت باشد که همکاری نکردی.

قدری جا خود و به فکر فرو رفت. در این لحظه مأمور رمز سفارت که روز قبل با ما اعلام همبستگی کرده بود به سفارت رسید و او هم از آن دربان خواست که در را باز کند و گفت که دیگر اوضاع فرق کرده و رژیم شاه تمام شده است. از امروز آقای قدیری رئیس سفارت است. کاری نکن که نتوانی به همکاری با سفارت ادامه دهی.

او قدری سست شد و گفت: پس لطفاً بعد از اینکه تلفن زدید، سفارت را ترک کنید.

گفتم: نمی‏گذارم برای شما مشکلی پیش بیاید.

وارد حیاط سفارت شده و به خانه او که گوشه سفارت بود رفتم، همسرش نیز مثل او گیج شده بود. به او سلام کردم. آقای آرام مرا به عنوان نماینده دولت موقت معرفی کرد. نگران آینده خود بود. به او گفتم: اگر همکاری کنید به کارتان ادامه خواهید داد.

 کنار تلفن نشستم. آقای آرام تلفن کاردار را گرفت و با کار دار سفارت آقای پرویز زاهدی صحبت کرد و گفت: آقای قدیری، نماینده دولت موقت اینجا هستند و می‏خواهند با شما صحبت کنند.

 کار دار پرویز زاهدی، پسر عموی اردشیر زاهدی بود. ظاهراً از 16 بهمن که با سفارت تماس گرفته بودم و خود را نماینده دولت موقت معرفی کرده بودم. سفیر که انصاری نام داشت و الان از فعالان ضد انقلاب خارج از کشور است، مفقودالاثر شده بود. گوشی را گرفتم و سلام کردم. مهلت نداد و گفت، قربان سلام عرض می‏کنم. من نوکر و چاکر شما هستم. هر چه امر بفرمائید اطاعت می‏کنم!!!

نوکرم چاکرم، اصطلاحی بود که معمولا  در محافل دیپلماتیک شاهنشاهی، توسط هر مقامی نسبت به مقام ما فوق بیان می گردید.

 گفتم: همین الان به سفارت بیائید و در را باز کرده و سفارت را تحویل ما دهید.

 گفت: هر چه امر بفرمائید. من هم اطاعت خود را از شما و دولت موقت اعلام می‏کنم و افزود: اگر اجازه دهید من فردا اول وقت در سفارت حاضر شده و کلید را تحویل خواهم داد و خود و همکاران در خدمت شما خواهیم بود.

در حقیقت سفارت فتح شده بود. همه چیز مثل موم در دست ما بود و سفارت را در اختیار داشتیم.

البته این اعلام وفاداری او مصلحتی بود. کسانی که یک عمر نوکری دربار را کرده اند و در فساد غوطه خورده اند نمی توانند  نسبت به انقلاب اسلامی و مردم وفادار باشند.

 دیر وقت بود و باید به فکر برنامه‌های فردا می‌بودیم. با در خواست او موافقت کردم و گفتم: بسیار خوب، فردا ساعت 7 صبح اینجا باشید. اما وارد ساختمان نشوید، با حضور من باید در سفارت باز شود و فردا خواهم گفت که چه باید کرد و ضمناً فردا جز کارکنان سفارت و آنهایی که من می‏گویم هیچکس حق ندارد وارد سفارت شود.

 گفت: اطاعت قربان هر چه بفرمائید.

با چند بار نوکرم، چاکرم گفتن خداحافظی کرد. خیال من راحت شد که دیگر از بابت کارکنان سفارت مشکلی نخواهیم داشت. آقای آرام، نگهبان ارمنی سفارت که صدای کاردار سفارت و لحن او را از تلفن شنیده بود کاملاً تغییر حالت داده بود. از اینکه در سفارت را به روی ما باز کرده بود و اجازه داده بود تا ما از خانه‏اش تلفن کنیم، خوشحال بود و تعارف کرد تا شام را در منزلش بخوریم، اما من تشکر کردم و لب به چیزی نزدم.

 به او گفتم: بدون اجازه من هیچکس حتی خود کار دار و کارکنان سفارت و خود شما هم حق ورود به ساختمان سفارت را ندارید. من فردا صبح زود می‏آیم و آنچه باید انجام گیرد را می‏گویم. به او تأکید کردم که کارکنان سفارت فقط وارد محوطه حیات سفارت شوند و هیچ ایرانی و غیر ایرانی را نیز به درون محوطه سفارت و حیاط هم راه نمی‏دهید. تابلوی سفارت شاهنشاهی را  با کاغذ یا پارچه بپوشانید، تا فردا تابلوی جدید نصب کنیم. اطمینان داد که تمام موارد فوق را رعایت خواهد کرد. من هم قول ادامه حضور او را در سفارت دادم و از همکاری او تشکر کردم. از صحبتهای من، هم او و هم همسرش خوشحال شدند. با مأمور رمز از سفارت بیرون آمدم. مأمور رمز هم از نتیجه کار راضی و به آینده خود امید وار بود.

آن نگهبان ارمنی سالهای سال در سفارت به همکاری ادامه داد. و از پرتلاش‏ترین کارمندان سفارت بود. کارمند رمز مورد اشاره نیز در وزارت خارجه باقی ماند و مدتی را نیز تحت مدیریت اینجانب در زمان تصدی پست مدیر کلی اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه کار کرد، احتمالاً الان باید بازنشسته شده باشد. پرویز زاهدی، مدتی کاردار بود و سپس وقتی مأموریتش پایان یافت از بازگشت به کشور امتناع نمود و ظاهراً عازم آمریکا شد.

 22 بهمن 1357، شب، در حالی که باران می‏بارید سفارت را ترک کردم. در حالی که سفارت به زیبایی فتح شده بود. در حالی سفارت را ترک کردم که امید دیدار مجدد حضرت امام (ره) پدر و مادرم و بازگشت به ایران در دلم شادی و شعف ایجاد کرده بود. آخر من از سال 1353 تا پیروزی انقلاب اسلامی یعنی به مدّت 5 سال نتوانسته بودم به ایران باز گردم.

 برادرم فریدون که دو سال از من کوچکتر است و او هم برای تحصیل در رشته معماری به ایتالیا آمده بود، در تابستان سال 1355 به ایران باز گشت و نتوانست به ایتالیا بازگردد. ساواک او را دستگیر و ممنوع‌الخروج کرده بود.

 ساواک از فعالیتهای او اطلاعی نداشت و نمی‏دانست که او هم در بنیانگذاری انجمن اسلامی فلورانس که اولین انجمن در ایتالیا بود، شرکت داشت و بسیار هم فعال بود. لیکن ساواک از فعالیتهای من اطلاعاتی بدست آورده بود. فعالیت انجمن اسلامی فلورانس تا آن زمان مخفی بود. ولی وقتی که فهمیدم که لو رفته‏ام، فعالیت خود را به صورت علنی آغاز کردم و این امر امکان فعالیت بیشتری را برایم ایجاد کرد. البته امید به بازگشت به ایران را از دست داده بودم و 5 سال بود از دیدن پدر و مادر و سایر بستگان عزیزم محروم بودم .

هوا سرد و بارانی بود. به سمت منزل محمد جلالی رفتم و شب را نزد او ماندم. او داشت عکسی از حضرت مام (ره) را که مشت خود را گره کرده بود روی پارچه‌ای سفید می‏کشید، تا درب سفارت را به آن مزّین کنیم. بقیه هم کم و بیش آمده بودند. ماجرای حضور من در سفارت و گفتگویم با کاردار را برایشان گفتم: هم از آنچه پیش آمده بود خوشحال بودیم. سفارت بدون درگیری فتح شده بود. ما فقط نگران اوضاع در ایران بودیم.

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۰۳

اولین کنفرانس مطبوعاتی


آخرین ساعات 22 بهمن و اولین ساعات 23 بهمن را در منزل محمد جلالی بودیم. آقای حسین بنک‌دار هم همراه ما بود. با او در نوفل لوشاتو آشنا شده بودم. سالها در زندانهای رژیم شاه زیر شکنجه به سر می‏برد. قدّی کوتاه داشت و لاغر اندام بود و آثار دشواری زندگی بر چهره‏اش نمایان بود. آخر او سالها زیر شکنجه ساواک زجر کشیده بود. در نوفل لوشاتو با هم خیلی صحبت کرده بودیم. از مجاهدین خلق اطلاعات خوبی داشت. اطلاعاتی را در مورد روند مارکسیست شدن عده‏ای از آنان و التقاطی بودن عمده افراد الباقی و همکاری مارکسیستها و ساواک برای کشتن افراد مؤمن سازمان، اطلاعاتی به من داده بود. وقتی تصمیم گرفتم از نوفل لوشاتو به ایتالیا بیایم. از او نیز دعوت کردم با من بیاید و او هم در نهایت دعوت را پذیرفت. چند جلسه بزرگ نیز برای او ترتیب داده بودیم تا او حقایقی را که در مورد سازمان مجاهدین می‏داند بیان کند. چپی‏ها سعی کرده بودند جلسات را بهم بریزند. به هر طریقی بود جلسه را اداره می‏کردم. او ریش پروفسوری داشت و سنش شاید 10 سال از من بزرگتر بود.

اگر چه من 16 بهمن، در مراجعه حضوری خود به سفارت، خود را نماینده دولت موقت انقلاب معرفی کرده بودم و خواستار تحویل گرفتن سفارت شده بودم، لیکن احسان کردم، بهتر است او را به عنوان نماینده دولت موقت معرفی کنم. او قدری تردید داشت و می‏گفت: آخر ما با تهران هماهنگ نکرده‏ایم! گفتم: اگر تهران بخواهد کسی را به عنوان نماینده معرفی کند، چه کسی بهتر از شما و اعضای انجمن اسلامی ایتالیا می‏تواند انتخاب کند. ما فرصت نداریم با تهران هماهنگ کنیم. فرصت‏ها را نباید از دست داد. دیر بجنبیم ممکن است سفارت به دست دانشجویان چپی بیافتد. یا کارکنان سفارت ممکن است اسناد را از بین ببرند و یا اموال را غارت کنند. این اموال الان دیگر متعلق به جمهوری اسلامی ایران است!

او تردید داشت. به او گفتم تو تلاش کن با تهران تماس بگیری و هماهنگ کن. اگر در نهایت نخواستی به عنوان نماینده دولت موقت معرفی شوی، من خودم را نماینده دولت موقت معرفی می‏کنم و به شوخی به او گفتم: من دانشجویم و تو پروفسوری. لااقل ریشت پروفسوری است و برای معرفی به عنوان رئیس نمایندگی مناسب‏تر هستی. ضمن اینکه چون او مدتها در زندان و زیر شکنجه بود، فکر می‏کردم که بهتر است او را به عنوان نماینده دولت موقت معرفی کنم. به او گفتم نگران نباشد، چون من عملاً سفارت را اداره خواهم کرد ولی تو رسماً رئیس باش. از او خواستم خود را برای برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی در روز 23بهمن در محل سفارت آماده کند و افزودم که فردا باید کاری کنیم که کارکنان سفارت اطلاعیه‏ای را امضاء نموده و حمایت خود را از انقلاب اسلامی و دولت موقت اعلام دارند و خبر آن را روی تلکس‏های خبری بفرستیم. در مورد آنچه باید در کنفرانس مطبوعاتی گفته شود هم هماهنگی شد. او با یک نفر در تهران تماس گرفته و موضوع را مطرح کرده بود و بالاخره قبول کرد که به عنوان نماینده دولت موقت معرفی شود و گفت: به آنها اطلاع دادم تا لااقل تکذیب نکنند.

حدود ساعت 5 صبح با پارچه مزّین به عکس حضرت امام (ره) عازم سفارت شدیم. آن ارمنی که نام مستعارش آرام بود، در را برایمان باز کرد، هنوز هیچکس نیامده بود. عکس حضرت امام را در قسمت بالای در ورودی سفارت که مشرف به خیابان بود نصب کردیم و تابلوی سفارت جمهوری اسلامی ایران را روی تابلوی سفارت شاهنشاهی که از شب قبل روی آن پوشانده شده بود نصب نمودیم. آقای آرام (نگهبان) در ساختمان سفارت را در حضور من بازکرد. روز قبل ادعا کرده بود که کلید ساختمان را ندارد، ولی دیگر فهمیده بود که رژیم شاه ماندنی نیست و همکاری را آغاز کرده بود، همکاری‏ای که سالها به طول انجامید. دقایقی بعد از اینکه وارد ساختمان سفارت شدم، چند نفر از اعضای انجمن اسلامی به سفارت رسیدند به آنها گفتم: الان در خاک جمهوری اسلامی ایران هستید و اینجا به اسلام تعلق دارد و اموالش هم مال مردم است. طبق قواعد دیپلماتیک سفارت هر کشوری خاک کشور آن سفارت محسوب می‏گردد.

از آنها خواستم مراقب باشند به هیچ چیز آسیبی نرسد و گفتم: عکس‏های شاه و فرح و هر گاو و خر دیگر را از قاب‏ها در آورند، و به قاب آن آسیب نرسانند. آن عکس‏ها را هم باید جمع کرده و طی مراسمی به آتش بکشیم. در زیرزمین سفارت یک کتابخانه قرار داشت. تعدادی صندلی پشت هم قرار داشت و محل مناسبی برای برگزاری کنفرانس مطبوعاتی بود. گفتم هیچکدام از کارکنان حق ندارند به طبقات دیگر وارد شوند. همه کارکنان به کتابخانه که در زیر زمین است بروند و تا تعیین تکلیف آنجا بمانند. ساعت 7 صبح، پرویز زاهدی (کاردار سفارت) آمد و دید ما سفارت را در اختیار داریم. تعظیم کرد و نوکرم چاکرم راه انداخت. کارکنان سفارت یکی بعد از دیگری وارد سفارت شده، طبق برنامه به کتابخانه می‏رفتند. در جمع کارکنان سفارت که کاردار نیز در بین آنها بود حضور یافتیم و در مورد انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) رژیم سفاک شاهنشاهی صحبت کردم و گفتم که اگر کسی مرتکب جنایت نشده باشد، در صورت همکاری صادقانه می‏تواند به کار خود ادامه دهد. خیلی از این جمله خوشحال به نظر می‏رسیدند. گفتم اولین گام این است که متنی تهیه شود و نظر خود را در مورد دولت موقت بنویسید. چند نفری بلند شدند و در حمایت از حضرت امام (ره) و دولت موقت صحبت مختصری کردند. متنی مبنی بر انزجار از رژیم شاهنشاهی و جنایات آن و حمایت از انقلاب اسلامی، حضرت امام(ره) و دولت موقت به امضاء همگی رسید و خبر آن در اختیار رسانه‏های گروهی قرار گرفت و برای تهران نیز مخابره شد. کارکنان سفارت، با نام من کم و بیش آشنا بودند. شاید قبلاً مصاحبه‏های تلویزیونی مرا به عنوان سخنگوی انجمن اسلامی ایتالیا دیده بودند. در یک مصاحبه تلویزیونی که هنگام انتصاب بختیار به نخست وزیری انجام شد و از برنامه خبر شبکه 2 تلویزیون ایتالیا پخش شده بود، گفته بودم که بختیار هم همچون ازهاری خواهد رفت و انقلاب اسلامی پیروز و جمهوری اسلامی برقرار خواهد گردید. در آن مصاحبه از من سوال شده بود که: آیا شما (نهضت اسلامی ایران) با گروههای کمونیست ایرانی ضد رژیم شاه همکاری می‏کنید؟ گفته بودم که ما هیچ همکاری با آنها نداریم و راهمان جدا از راه آنهاست. سوال شده بود که ولی آنها علیه رژیم شاه فعالیت می‏کنند و من جواب داده بودم که: ضد رژیم شاه فعالیت می‏کنند. ولی در این انقلاب که انقلاب اسلامی است و برای حاکمیت اسلام است هیچ نقشی و حضوری نداشته و بین مردم جایگاهی ندارند. تأکید من بر عدم حضور کمونیست‏ها در انقلاب و نداشتن پایگاهی در بین مردم و عدم همکاری مسلمانان با آنان خشم چپی‏های ایرانی را برانگیخته بود و مورد تهدید آنها قرار گرفته بودم. کارکنان سفارت می‏دانستند که من چند روز قبل، یعنی 16 بهمن، به سفارت مراجعه کرده و خود را نماینده دولت موقت معرفی کرده بودم و الان نیز می‏بینند که محور هماهنگی امور هستم و به همین دلیل نیز از اینکه آقای حسین بنک‌دار را به عنوان نماینده دولت موقت معرفی کردم، متعجب به نظر می‏رسیدند. ولی تمکین کرده بودند. ساعت 9 صبح جمعیت زیادی از گروههای چپی ایرانی جلوی سفارت جمع شده بودند و آمده بودند تا سفارت را به اشغال خود در آورند که با عکس حضرت امام (ره) و تابلوی سفارت جمهوری اسلامی ایران مواجه شده بودند. پیغام دادند که ما هم می‏خواهیم بیاییم به شما کمک کنیم. به دوستانم گفتم نباید بگذاریم که داخل بیایند. فرصت درگیر شدن هم نداریم، باید با سیاست ردشان کنیم تا امور قدری سامان بیابد. از طرفی قرار بود تا دو ساعت دیگر کنفرانس مطبوعاتی برگزار شود. به بیرون سفارت رفتم و شروع کردم برای آنها سخنرانی کردن. آنها را بدون توجه به عضویتشان در گروهها، به عنوان ایرانی مقیم رم مخاطب قرار دادم. ابتدا پیروزی انقلاب اسلامی را به همه تبریک گفتم و از اینکه این جا جمع شده‏اند تشکر کردم!

 گفتم: الان نیاز به کمک نداریم. ولی اگر نیاز شد شما را خبر خواهیم کرد. شما بروید منزل و گوش به زنگ باشید تا اگر لازم شد شما را خبر کنیم. قرار شد چند نفر از آن افراد محور شوند و همه مرتباً به منازل آنها زنگ بزنند، تا اگر نیاز بود و ما آنها را خبر کرده باشیم، بتوانند سریعاً جمع شوند. چند نفر از آنها گفتند. که هنوز رفراندومی برگزار نشده است که شما نام سفارت را گذاشته‏اید "سفارت جمهوری اسلامی ایران". پاسخ دادم: مردم در راهپیمایی‌های میلیونی در سراسر کشور با شعار خود "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی"، در حقیقت رای خود را داده‌اند و با خون خود آن را امضاء کرده‏اند و از نظر ما (انجمن اسلامی در ایتالیا) همین قدر کفایت می‏کند. لیکن، در آینده رفراندوم برگزار خواهد شد و هر چه مردم رای دهند همان خواهد شد. آنها رفتند و مرتباً با آن چند نفر تماس می‏گرفتند و آنها نیز مرتبا به سفارت زنگ می‏زدند که چه شد؟ طبیعتا هرگز آنها را به کمک فرا نخواندیم. هم چون نیازی به همکاری آنها نداشتیم و هم بدلیل اینکه کسانی را که اعتقادی به خدا نداشتند شایسته همکاری نمی‏دانستیم و همکاری با آنان را بر خود حرام می‏دانستیم .آنها رفتند و خبرنگاران، یکی بعد از دیگری برای کنفرانس مطبوعاتی می‏آمدند.

 کنفرانس مطبوعاتی برگزار شد. آقای بنک‌دار، طبق قرار قبلی، مطالبی را گفت و من هم مدیریت کنفرانس و ترجمه آن را بر عهده گرفتم و گاهی هم خودم به سوالات پاسخ می‏دادم. این اولین کنفرانس مطبوعاتی بود که در دوران جمهوری اسلامی ایران برگزار می‏کردم. در ظهر روز 23 بهمن سال 1357 خبر آزاد سازی سفارت، حمایت کارکنان سفارت از دولت موقت و کنفرانس مطبوعاتی مثل توپ در ایتالیا صدا کرد. عملاً عمده اخبار شبکه‏های رادیو تلویزیونی به اخبار ایران اختصاص داشت و اخبار مربوط به سفارت نیز در کنار آن منعکس می‏شد. روزنامه عصر رم ( ایل مساجرو) مطلبی را در مورد اقدام ما در رم نوشته بود که خیلی برایم شیرین بود. این روزنامه عکس سر در سفارت را که عکس حضرت امام (ره) با مشت گره کرده روی آن نصب شده بود را چاپ و این تیر را برای آن انتخاب کرده  بود: "انقلاب اسلامی در رم هم به پیروزی رسید"

روز 24 بهمن، اخبار ایران در صدر اخبار رسانه‌های ایتالیا  قرار داشت و اخبار مربوط به سفارت هم در همه روزنامه‏ ها منتشر شد.  والسلام

۲ نظر ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۰۱