شاید اون روزی که از خونه زدی بیرون و به آشپزت گفتی واسه نهار فلان غذا رو درس کن نمی دونستی آخرین نهارت رو دیروز خوردی... نمی دونستی قراره روز بعدش جنازتو از زیر پلی که یکی از شرکتای بابات ساخته بود پیدا کنن !! بزا یخورده برم عقب تر ادواردو...وقتی تو آمریکا تو نیویورک تو دانشگاه چشت افتاد به قرآن..اون روزو که یادته ادواردو؟؟یادته کتابارو یکی یکی ورمیداشتی و ورق میزدی؟؟وقتی رسیدی به قرآن یادته؟؟چند کلمه که خوندی با خودت گفتی این نمیتونه کلام انسان باشه...با خودت بردیش که کامل بخونیش...


